|
تنهايی را دوست دارم زيرا دروغی در آن نيست ... *تنهايی را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. . * |
||||||||||||||
|
عشق اول عشق آخر اگه امشب در کنارم تو رو دارم تو رو دارم
عشق اول نازنینم... عشق آخر نازنینم... من از آن سوی دیوار بلند نامرادی ـ ـ باز میگردم و در اندیشه های تلخ من هزاران داغ نومیدی است. تنهایی! بگو چگونه اسمت را بنویسم وقتی اشک نمی گذارد اسمت را به همراه ستاره می نویسم چون مرا به یاد شبهای دلتنگی می اندازد شبهایی که من و گیتارم ساز تنهایی را در دل دنیای خاموش بودن می نواختیم با سرود عشق بگو چگونه تورا فریاد زنم وقتی بغضم دروازه حنجره ام را می بندد. بگو بعد از این چگونه تحمل کنم لحظات تنهایی را با نوشتن تنهایی،گریه ام میگیرد با سکوت و تنهایی خسته میشوم احساس را چگونه بنویسم که دیگر دل خسته میشود.
+
تاريخ پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 11 AM نويسنده ariyan
ای خدای بزرگ به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره ی طرز راه رفتن کسی قضاوت کنم کمی با کفش هایش راه بروم... ***دکتر شریعتی*** و خدا بود و جز خدا هیچ نبود
دکتر علی شریعتی
+
تاريخ سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 10 PM نويسنده ariyan
زندگی فرصت بس کوتاهی است تحمل کردن زیباست اگر قرار باشد روزی به تو برسم
اگر قرار باشد دوباره تو را ببینم زندگی شیرین است اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم
اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم لطفا فوتم نکن؛می خواهم در سینه ی تو تمام شوم اشک ها همه به لبخند تبدیل می شود اگر قرار باشد تو را یک بار ببوسم و لبخند ها دوباره به اشک فقط اگر ببینم خیال رفتن داری ز ای نگیم می سوزد اگر بفهمم روزی از من دل گیرشده *دوستت دارم*
+
تاريخ یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 6 PM نويسنده ariyan
تو به من خندیدی
و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه سیب دندانزده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سال هاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم که چرا خانه ی کوچک ما سیب نداشت حمید مصدق عشق در اوج اخلاصش به ایثار رسیده است و در اوج ایثارش به قساوت!
دکتر علی شریعتی
+
تاريخ جمعه ششم شهریور 1388ساعت 7 PM نويسنده ariyan
هیچ کس
هیج کس تنهای سرد مرا نسروده هیچ کس هیچ کس هیچ کس از اعماق وجود لحظه ای ، با من همراه نشد هیچ کس خدایا من از دیروز تنهاترم دلم سنگ شد از تنهای در میان جمع ام ولی تنها رهایم کنید بگذارید خودم تنها باشم تا اینکه در حضور شما تنها باشم "در زندگی همیشه رفتن رسیدن نیست، ولی برای رسیدن باید رفت، در بن بست هم راه آسمان باز است... پرواز بیاموز !"
من رقص دختران هندي را بيشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روي عشق و علاقه ميرقصند ولي پدر و مادرم از روي عادت نماز ميخوانند قول دادن بعضی چیز ها به بعضی افراد آسان است ولی وفای به عهد مشکل است گفتن اینکه ما عاشقیم آسان است ولی نشان دادن مداوم آن مشکل است آنها فقط از «فهمیدن» تو میترسند. از «تن» تو هر چقدر هم که قوی باشد،ترسی ندارند. از گاو که گنده تر نمیشوی، میدوشندت! از خر که قویتر نمیشوی، بارت میکنند! از اسب که دونده تر نمیشوی، سوارت میشوند!، اما آنها فقط از «فهمیدن» تو میترسند دکتر علی شریعتی یه شعله شکسته، یه شمع رو به بادم
خسته از این زمونه، فریاد گریه دارم شده فضای خونه، سیه چو روزگارم از همه دل بریدن، دل به کسی ندادم عاشق شدم به چشمات، دادم دلُ به رؤیا رفتی و پا گذاشتی به سادگی حرفام با یاد تو همیشه عمرم تموم نمی شه تموم زندگیمُ به چشمای تو دادم عمری به پات نشستم،دل به کسی ندادم منتظرم که روزی تو باشی در کنارم"
+
تاريخ یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 8 PM نويسنده ariyan
مردان در صید عشق به وسعت نا منتهایی نا مردند. گدایی عشق می کنند تا وقتی مطمئن به تسخیر قلب زن نشدند ... اما همین که مطمئن شدند ; مردانگی را در کمال نامردی به جا می آورند.
............. اگر حق را نمی توان استقرار بخشید می توان اثبات کرد و زنده نگه داشت ... ................... عشق در اوج اخلاصش به ایثار رسیده است و در اوج ایثارش به قساوت!
"زنــده یـــاد دکـــتر علــی شــریعتــی سلام
ببینیند ادما با عشق زنده هستن وعشق سر چشمه حیات وزندگی هست ....ولی باید گفت یا نباید عاشق بود ویا نباید تنها ...ولی من معتقدم عشق یعنی تنهایییی... و تنها کسی که تنهای مطلق هست خداست وبقیه ادما یا حتی هر موجود دیگه ای تنها نیست و حتی اگه ادعای تنهایی کنه فقط ممکنه تنهایش نسبی باشه به هر حال میرسیم به جمله اول وبلاگم ..... ( تنهایی را دوست دارم زیرا دروغی در ان نیست ..... تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست )
![]() خداوندا اگر روزی بشر گردی...ز حال ما خبر گردی...پشیمان می شوی از قصه خلقت...از این بودن از این بدعت...خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است...چه زجری می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است.(دکتر علی شریعتی)
+
تاريخ جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 11 PM نويسنده ariyan
خدایا!
با تشکر از وبلاگ مرجع عشق همواره با شک آلوده است
+
تاريخ جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 6 PM نويسنده ariyan
زندگی مثل بادکنک در دست کودکیست که ترس ترکیدنش لذت داشتنش را از بین میبرد
گل بی افتاب میشکند و سعادت بدون عشق به وجود نمی اید سعادتمند واقعی کسی است که از عشق پاک بهرهمند باشد . تولستوی
اگر نمیتوانی بزرگ باشی همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری . دکتر علی شریعتی کاش میشد به زمانی برگردم که تمام غمم شکستن نوک مدادم بود دکتر علی شریعتی هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد هرگز باعث اشک ریختن تو نمی شود . گابریل گارسیا مارکز انسان فواره ای است که از قلب زمین عصیان می کند در این جشن شتابان و شورانگیزش هر چه بیشتر اوج می گیرد بیشتر پریشان و تردید زده میشود . دکتر علی شریعتی اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست .
+
تاريخ جمعه یکم خرداد 1388ساعت 0 AM نويسنده ariyan
سلام
من اومدم .... سال نو همتون مبارک از تمام کسایی که این مدت اومدن ممنونم در اولین فرصت پیش همتون میام قربان مرام همتون ارین .
روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت زیر باران غزلی خواند دلش تر شد و رفت روز میلاد همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه میلاد برابر شد رفت. عزیزم
من برای هر جیزی دلیل میخواهم شاید دلیل اینکه تموم شد رو هیجوقت وهرگز نفهمم ولی این رابطه تموم شد چون باید تموم میشد و تموم شد ولی هرگز این احساسات پاک من مثل روز اول نمیشود و نخواهد شد چون من باختم و چون در پی یک تجربه امدم و این تجربه با خاطرات شیرین شروع شد ولی با خاطره تلخی تموم شد که شاید مهربان من تلخیش تلختر از زهر هلاهلی باشد که به افلاطون دادند . بگذریم ....
بسم الله الرحمن الرحیم
سلامی دوباره .... به وسعت عشق دوستای عزیزم خیلی دلم واسه همتون تنگ شده بود من اومدم ..... چند وقت بود که مشکلات اساسی با زندگی عشق دوست داشتن وبسیاری از چیزای دیگه پیدا کرده بودم که ترجیح دادم به وبلاگ نیام چون فک کردم اگه بیام ممکنه حال شما رو هم خراب کنه واسه همین بود که نیومدم . ولی این وبلاگ از این به بعد فقط هفته ای یک بار اپ میشه و روند این وبلاگ مثل گذشته با جملات کوتاه و کمی تغیر به این صورت که از مشکلات چند وقته ام مینویسم تا با اون بتونم به صورتی تجربه هام رو بهتون منتقل کنم تا همتون ازش استفاده کنید . در ضمن این وبلاگ با قدرت از این به بعد به کار خودش ادامه خواهد داد و از نظرات تمام شما در این زمینه استفاده میکنم پس منو یاری کنید . دوستدار همتون هستم .... ما امده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه انکه به هر قیمتی زندگی کنیم
هر کس جرایی زندگی را یافت با هر چگونه ای خاهد سخت
دکتر علی شریعتی
+
تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 12 PM نويسنده ariyan
+
تاريخ پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 11 AM نويسنده ariyan
زندگی قصه مرد یخ فروشیست
از او پرسیدند فروختی ؟؟؟؟ گفت نخریدند تمام شد .............
سلام دوستای عزیزم
ببخشید که چند وقت نبودم ... اخه یه سری مشکلات ناخواسته بوجود اومد که نتونستم بیام اپ کنم و اما اپ امروز که از دکتر علی شریعتی هست امیدوارم که خوشتون بیاد ومثل همیشه برام کامنتهای خوشگل بذارید
..... ... .. . محکوم به اشتباه پدر و مادر . اگر بر جای من غیری نشاند دوست حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم اگر بر جای من غیری نشاند دوست حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم اگر بر جای من غیری نشاند دوست حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم سلام خداحافظ تا .... بعد از امتحانات .... . . . من از این فاصله ها دلگیرم * بی تو اینجا چه غریبانه شبی ممیرم * ساعت گریه و غم هیچ نمیخوابد * ومن .... در الفبای این زمان خسته این تقدیرم
+
تاريخ یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 12 PM نويسنده ariyan
^ ^ ^ تو را گم کرده ام امروز ....
و حالا لحظه هاي من ، گرفتار سکوتي سرد و سنگينند و چشمانم که تا ديروز به عشقت مي درخشيدند ، نمي داني چه غمگينند ، چراغ روشن شب بود ، برايم چشم هاي تو ، نمي دانم چه خواهد شد . پر از دلشوره ام ... بي تاب و دلگيرم... کجا ماندي که من بي تو هزاران بار در هر لحظه مي ميرم ...
سلام دوستای عزیزم منو ببخشید که دیر به دیر میام چون درسام سنگین شده . اول از همه ایام فاطمیه رو به همتون تسلیت میگم دوم امروز براتون یه اپ جدید گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد سوم نظر یادتون نره ...... چهارم عرضی نیست جز سلامتی تک تکتون . . . . ....... نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد ... نگاهم کرد در نگاهش بوی عشق را خواندم.... نگاهم کرد دل به او باختم .... نگاهم کرد زندگی را به او دادم ؟... ولی بعدها فهمیدم که فقط نگاهم کرد . ( شکسپیر ) بای
+
تاريخ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 6 PM نويسنده ariyan
صدایت کردم از ژرفای یک یاس
نمی دانم شنیدی برگشتی ویااین بار نشنیدی ورفتی نسیم از جاده های دورآمد نگاهش کردم وچیزی به من گفت تو هم درانتظار یک بهانه از این رفتار رنجیدی ورفتی عجب دریای غمناکی ست این عشق ببین با سرنوشت من چه ها کردی 1) اگر اولش به فکر آخرش نباشي آخرش به فکر اولش مي افتي .
2) لذتي که در فراغ هست در وصال نيست چون در فراغ شوق
وصال هست و در وصال بيم فراغ .
3)در آغاز با کسي باش که
در پايان با تو باشد .
![]()
+
تاريخ پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11 AM نويسنده ariyan
شکسپیر میگه
ان لحظه که به شدت احساس تنهایی میکنی مطمن باش یکی برای دیدنت لحظه شماری میکنه
حضرت علی میگه به چیزی که امید نداری،امیدوارتر باش
نیچه میگه زندگی باید پروازی مسرت بخش در بین عقاب ها باشد،نه دویدنی جنون امیز در میان موش ها .
سلام دوستای گلم
امروز فقط عکس عاشقانه میذارم .... امیدوارم که خوشتون بیاد ..... حتما نظر بدید تا اپ بعدی بای
برو به ادامه ...............
+
تاريخ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11 AM نويسنده ariyan
با نوک انگشت کوچکش پلک های بسته ام را گشود.
+
تاريخ پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 10 AM نويسنده ariyan
عاشق خواهم ماند...
دیگر شعری نخواهم گفت نه اینکه فکر کنی فراموشت کرده ام و یادم رفته فاصله ای را که بین من و توست نه اینکه فکر کنی تسلیمم کرده اند قصه غصه های تمام نشدنی غم های ناگفتنی نه اما بوی غمهای قدیمی مثل بوی سقفی که نم گرفته است یکروز سرانجامش آوار شدن است دفن شدن است و من ترک می کنمشان تنهایشان می گذارم فراموششان می کنم و می گذارم که خیال تو در درون من همیشه تازه بماند نه اینکه روی تکه ای کاغذ بوی ماندگی بگیرد می دانی که چقدر عاشق قصه های بی پایانم عاشق ادامه ها سه نقطه ها و تا ابد! دیگر شعری نخواهم گفت که اگر شعر نگویم به اندازه تمام ناگفته هایم به اندازه تمام راههایی که به تو ختم می شوند شاعر خواهم ماند! عاشق خواهم ماند...
+
تاريخ پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 12 PM نويسنده ariyan
![]()
چه تلخه بی تو گم شدن تو سایه های سطح شهر چه خسته پرسه میزنه پس از تو گوشه گرد شهر شاید تو با ستاره های شهر صدامو گوش بدین
شب شده ساکته دوباره خونه
می گرده دل دنبال یک بهونه عکس تورو باز می ذاره روبروش که تا ته شب واسه تو بخونه دلم تو التهابه که چه جوری قدر چشای نازتو بدونه تو عصری که قحطی عطر یاسه اما به جاش دوست دارم گرونه محاله عشق ما رو ندونن برو سوال کن از گلای پونه اگه بخوان خیلی کم از تو بگن می گن همون که خیلی مهربونه؟ بی خبری تو ولی ز حالم میندازم اینو گردن زمونه چقد حسودیم میشه وقتی همه بهم می گن دل تو پیش اونه؟ من خودمو باز میزنم به اون راه میگم بیارید واسه من نشونه اما تا کی فریب بدم خودم رو اون داره کلی ادرس و نشونه مهم تویی که اسم نازت با من یه جایی پشت اسمونه اونا نمی دونن ستاره هامون دوتاس ولی توی یه کهکشونه اینو بخون تا دوباره بدونی دیوونتم دیوونتم"
دیوونه شعر از مریم حیدرزاده
+
تاريخ جمعه نهم فروردین 1387ساعت 10 AM نويسنده ariyan
|
Bahar-20 بهاربيست | |||||||||||||