|
تنهايی را دوست دارم زيرا دروغی در آن نيست ... *تنهايی را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. . * |
|
|
چه تلخه بی تو گم شدن تو سایه های سطح شهر چه خسته پرسه میزنه پس از تو گوشه گرد شهر شاید تو با ستاره های شهر صدامو گوش بدین
شب شده ساکته دوباره خونه
می گرده دل دنبال یک بهونه عکس تورو باز می ذاره روبروش که تا ته شب واسه تو بخونه دلم تو التهابه که چه جوری قدر چشای نازتو بدونه تو عصری که قحطی عطر یاسه اما به جاش دوست دارم گرونه محاله عشق ما رو ندونن برو سوال کن از گلای پونه اگه بخوان خیلی کم از تو بگن می گن همون که خیلی مهربونه؟ بی خبری تو ولی ز حالم میندازم اینو گردن زمونه چقد حسودیم میشه وقتی همه بهم می گن دل تو پیش اونه؟ من خودمو باز میزنم به اون راه میگم بیارید واسه من نشونه اما تا کی فریب بدم خودم رو اون داره کلی ادرس و نشونه مهم تویی که اسم نازت با من یه جایی پشت اسمونه اونا نمی دونن ستاره هامون دوتاس ولی توی یه کهکشونه اینو بخون تا دوباره بدونی دیوونتم دیوونتم"
دیوونه شعر از مریم حیدرزاده
+
تاريخ جمعه نهم فروردین 1387ساعت 10 AM نويسنده ariyan
|
Bahar-20 بهاربيست |